فهرست مطالب
عنوان صفحه
چكيدهأ‌
فصل اول
مقدمه1
بيان مسئله 5
اهداف پژوهش 8
هدف کلي 8
هدف فرعي8
سوال پژوهش:8
فرضيه هاي پژوهش8
اهميت و ضرورت پژوهش 9
تعاريف نظري9
تعاريف عملياتي10
فصل دوم
مقدمه 12
مفهوم استرس 12
نکات ضروري در مورد مفهوم فشار عصبي15
مدل هاي استرس16
1) مدل مبتني بر محرك17
2) مدل مبتني بر تاثير متقابل18
3) الگوي جنبه پردازي20
روشهاي پيشگيري از ايجاد استرس21
الف- واكنشهاي استرس كلي هستند.22
ب- واكنشهاي استرسي اقتصادي هستند.23
ج- طرح ده يا خود به خودي بودن واكنشهاي استرس24
د- واكنشهاي استرس برانگيزاننده هيجان اند25
سه الگوي هيجاني بسيار با اهميت 25
1- خشم25
2- ترس25
3- اضطراب26
هـ- واكنشهاي استرسي تعيين كننده هاي داخلي و خارجي دارند26
استرس به عنوان پاسخ دروني26
مقابله با استرس29
1- شبکه روابط اجتماعي29
2- مهارتهاي حل مشکل29
3- اعتقادات خانوادگي و فردي30
4- منابع مالي30
5- سلامتي ، انرژي ، ويژگي هاي اخلاقي و شخصيتي.30
انواع روشهاي مقابله30
1-راهبردهاي ابزاري30
2-راهبردهاي درون رواني30
3-مهار فعاليت30
4-جستجوي اطلاعات30
شيوه هاي مقابله31
مکانيزم هاي دفاعي 31
رفتارهاي غير انطباقي31
پي پروايي31
اجتماعي شدن31
برخورد منفعلانه31
اقدامات در جهت کنترل استرس31
تغيير در تفکر32
رژيم غذايي32
ورزش و تمرينات منظم روزانه 33
تنفس ، يوگا33
خواب34
اوقات فراقت و تفريح 35
عقايد35
سيستم حمايتي36
شوخي37
انحراف ذهن38
بيانات شخصي خود آفرين 38
روشهاي کنار آمدن با استرس38
روش مستقيم 39
کنار آمدن دفاعي 39
منابع لازم براي مبارزه با استرس 39
ادبيات نظري 40
راههاي مقابله با استرس از ديدگاه پزشکي41
ديدگاه روانشناسي45
شخصيت نوع اول 45
دومين نوع شخصيت45
سومين نوع شخصيت46
پيشينه تحقيق47
فصل سوم
روش تحقيق53
جامعه آماري53
نمونه پژوهش53
ابزار پژوهش53
چگونگي جمع اوري اطلاعات54
تجزيه و تحليل داده ها 54
فصل چهارم
جدول شماره 1 : فراواني و درصد فراواني دانشجويان55
جدول شماره 2 : تعداد شرکت کننده و نمرات تجربه استرس55
جدول شماره 3 : تعداد شرکت کننده و نمرات تجربه استرس56
جدول شماره 4 : تجزيه و تحليل واريانس يکطرفه56
جدول شماره 5 : شاخص هاي آماري محاسبه شده براي دانشجويان پسر و دختر57
جدول شماره 6 : آزمون T و تفاوت ميانگين58
جدول شماره 7 : تحليل واريانس يکطرفه و مقايسه ي دانشجويان پسر و دختر59
جدول شماره 8 : بررسي مقياس کنار آمدن رويارويانه دانشجويان پسر و دختر61
جدول شماره 9 : بررسي مقياس دوري جويي دانشجويان پسر و دختر61
جدول شماره 10 : بررسي مقياس خويشتن داري دانشجويان پسر و دختر62
جدول شماره 11 : بررسي مقياس جستجوي حمايت اجتماعي دانشجويان پسر و دختر63
جدول شماره 12 : بررسي مقياس مسئوليت پذيري دانشجويان پسر و دختر63
جدول شماره 13 : بررسي مقياس گريز – اجتناب دانشجويان پسر و دختر64
جدول شماره 14 : بررسي مقياس حل مديرانه مسئله دانشجويان پسر و دختر64
جدول شماره 15 : بررسي مقياس ارزيابي مجدد مثبت دانشجويان پسر و دختر65
فصل پنجم
نتيجه گيري66
پيشنهادات 67
محدوديت ها67
فهرست منابع68
ضمائم
پرسشنامه روش هاي کنار آمدن لازاروس69
چكيده
پژوهش حاضر به منظور بررسي ميزان تحمل استرس بين دانشجويان پسر و دختر رشته روانشناسي صورت گرفته است. طرح پژوهش از نوع پي رويدادي بود واز طريق نمونه‎گيري در دسترس، 60نفر دختر و پسر (30 پسر و 30 دختر ) انتخاب شدند .ابراز پژوهش شامل پرسشنامه پرسشنامه کنار امدن لازاروس بود. فرضيه تحقيق با استفاده از روش T مستقل مورد بررسي قرار گرفت و بعد از انجام اين پژوهش و با توجه به تجزيه و تحليل ابزار پژوهشي، به اين نتيجه دست يافتيم که تنها در برخي مقياس ها آن هم نه در حد اطمينان کامل تفاوت به چشم مي خورد. بنابراين دو فرضيه پژوهش مورد قبول واقع نشد و به اين نتيجه دست يافتيم که بين ميزان تحمل استرس دانشجويان پسر و دختر تفاوت معني داري وجود ندارد و همچنين بين ميزان تحمل استرس دانشجويان پسر و دختر رشته روانشناسي تفاوت معني داري وجود ندارد.
مقدمه :
افراد جامعه کنوني بيش از پيش نسبت به استرس و پيامدهاي آن هوشيار شده اند . بزرگسالان ، نوجوانان و حتي کودکان از آلودگي محيط زيست امکان وقوع يک جنگ هسته اي به پايان رسيدن منابع طبيعي وجوه اافزوده هاي غذايي و مواد سرطان زا و …. سخن مي گويند و تمامي اسائل بخشي از زندگي روزمره را تشکيل مي دهند . زندگي عصر ما چنان است که در اغلب خانواده ها پدر و مادر هر دو بايد کار کنند تا بتوانند هزينه اي روز افزون را تامين نمايند . طلاق افزايش يافته ، ازدواج مجدد هم امري نا ممکن نيست افزون رسانه هاي گروهي ، افراد به مشاهده ي صحنه هاي جنگ خشونت ، تخريب ، بي رحمي و مرگ و کشتار عادت داده اند (استوا ، 1998)
استرس يکي از مفاهيم مهم در مطالعه روانشناسي و بهداشت رواني به شمار مي آيد و به کفيات گوناگون در زندگي اطلاق مي شود و به عنوان علل بسياري از درد ها ، ناراحتي ها و بيماري ها و بيماري ها تلقي مي شود . مردم عادي آن را پديده اي رنج آور و ناخوشايند ، پزشکان مسئله را از ديد واکنش هاي فيزولوژيک روانپزشکان بنا را بر فشارهاي عصبي و به کار بردن مکانسيم هاي سايکوفيزيولوژيک و بالاخره روانشناسان آن را تغيير رفتار و حالات هيجاني و بحراني مي دانند (اتکينسون ، ترجمه براهني ، 1368 )
مطالعه استرس به عنوان احساس حاصل از ارزيابي موقعيتي به عنوان فشار يا اضافه باري به منابع روانشناختي ، مطالعه چگونگي تعادل بين جسم و روان است . محققان بر اين نکته توافق دارند که ما را در وريطه ي يک همه گيري استرس هستيم که باعث بيماري و حتي مرگ مي شود . اما درباره ي چگونگي تعريف استرس توافق کمتري دارند . تعريف استرس دشوار است . نظريه پردازان مختلف اين اصطلاح را به شيوه هاي مختلفي بکار برده اند . يکي از شيوه هاي رايج تعريف استرس در نظر گرفتن آن به عنوان محرک است . توماس هوامز (1979) استرس را واقعه محرکي که لازم است فرد با آن سازگار شود تعريف کرد . بنابراين استرس به عنوان يک محرک ، هر موقعيتي است که در خواست هاي غير معقول و فوق العاده را داشته و نيازمند تغيير در الگوي زندگي جاري فرد باشد (هولمزو راهه 1976)
موارد استرس به عنوان يک محرک شامل امتحان بلاياي طبيعي و جدايي زناشويي است اين واقع استرس زا هستند . چون فرد را ملزوم به انجام رفتارهاي سازگارانه براي کنار امدن با درخواست هاي محيطي تحمل شده مي کند .
استرس به شکل ديگر مي تواند به صورت پاسخ فيزيولوژيکي در نظر گرفته شود (سيله 1976) طبق نظر هانس سيله فيزيولوژيست ، الگوي نا متمايز فعاليت فيزيولوژيکي ذاتاً ناگوار است . زيرا تند شدن ضربان ، قلب ، تند شدن تنفس و افزايش تنش عضلاني و کارکرد تعادل حياتي را مختل مي کند . طبق نظريه سيله ، هرگاه شخصي براي مدت طولاني انگيختگي ، فيزيولوژيکي را تجربه کند (مثل بيمار تب دار ) بدن دچار استرس مي شود . پژوهشگران ديگر مي گويند واکنش استرس نه تنها تغييرات فيزولوژيکي بلکه اختلال واکنش هاي رفتاري – حرکتي (مثل لرزش دست ، اختلال هاي گفتاري) آشفتگي هيجاني و بدکاري شناختي را شامل مي شود (لازاروس 1966)
چون مردم به محرک هاي يکسان ، به صورت متفاوت واکنش نشان مي دهند پس بايد استرس را چيزي بيش از يک محرک در نظر گرفت . لازاروس و فوکلمن مخالف در نظر گرفتن استرس به عنوان پاسخ فيزيولوژيکي نيز هستند . بسياري از وقايع زندگي نظير ورزش و عاشق شدن ، به تشديد فعاليت دستگاه عصبي خودمختار مي انجامد ولي شخص ورزش و عشق را به عنوان يک عامل استرس زا تجربه نمي کند .
دانشجويان در جامعه اي زندگي مي کنند که مشخصات بارز آن را مي توان افزايش جمعيت ، شهر نشيني گسترش موسسات و پيچيدگي تکنولوژي در ارتباطات دانست و اين موارد بيش از پيش انسانها و مخصوصاً دانشجويان را به هم نزديک کرده و باعث شده تا آنها در جهت رقابت با سايرين به تکاپو و تلاش بيشتر وادار شوند . از اين طريق افزايش توقعات و انتظارات روز افزون جامعه نيز در جهت رفع اين توقعات و حل موارد فوق مسمر الثمر نخواهد بود . يکي از مهمترين موضوع که با آن بيشتر در اين تحقيق سرو کار داريم استرس ها و عواملي که باعث اين فشار هاي عصبي است که همه دانشجويان با آن درگير هستند که بايد آنها را بشناسيم . امروزه استرس به عنوان مهمترين فاکتور در جوامع مي باشد که باعث به وجود آمدن امراض جسمي و اختلاهاي رواني در رفتارهاي دانشجويان است . استرس در زندگي دانشجويان به شيوه هاي متفاوتي بروز مي کند ، پرخاشگري ناگهان در پاسخ به يک سوال ساده لوحانه ، سر درد شديد در پايان يک روزگاري سخت ، بروز عصبانيت براي همين ميزان تحمل دانشجويان به استرس نسبت به فاکتورهاي شخصيت و محيط متفاوت است و آنها در دوران تحصيل استرس را تجربه مي کنند . گروهي از روانشناسان رفتاري استرس را بيماري شايع قرن نامگذاري کرده اند در حالي که در عصر حاضر که در آن هستيم عصر استرس و فشارهاي رواني و عصبي است دوره اي که در آن دانشجويان بيش از هر زمان ديگري در معرض عوامل وجود استرس قرار گرفته و مسائل و مشکلات بي شماري از هر طرف آنها را احاطه کرده است .
بيان مسئله :
استرس به سه مفهوم در نظر گرفته شده است (الهه ميرزايي ، 1378 ) در يک رويکرد ، تمرکز بر محيط معطوف است و استرس به عنوان محرک توصيف شده است که شامل واقعه يا رشته اي از شرايط ويژه به عنوان مثال ، زماني که فرد مي گويد شغل من بسيار پر استرس است از همين ديدگاه به مفهوم استرس نگاه کرده است . وقايع و شرايطي تهديد کننده يا زيان بخش اند و در نتيجه احساس تنش ايجاد مي کند ، استرس زا خوانده مي شود .
رويکرد دوم استري را به عنوان پاسخ در نظر گرفته و تمرکز آن بر واکنش مردم به عوامل استرس زا ست . از اين ديدگاه مردم به نقشي که احساس مي کنند استرس مي گويند ، مانند زماني که فرد مي گويد : به هنگام سخنراني احساس استرس مي کنم . پاسخ فرد شامل دو جزء مرتبط با هم است . جزء شناختي که شامل رفتار ، الگوي فکري و احساسات است . مانند زماني که احساس مي کنيد عصبي هستيد و جزء فيزيولوژيکي که برانگيختگي هاي جسمي را در بر مي گيرد مانند زماني که قلبتان تند تند مي زند دهانتان خشک مي شود و عرق مي کند (الهه ميرزايي ، 1378)
رويکرد سوم ، استرس را فرايندي مي دانند که در عين آنکه در برگيرنده استرس زا ها و فرسايش هاست اما بعد مهم ديگري را نيز به آن مي افزايد و آن رابطه ي ميان فرد و محيط است ( به نقل از همان کتاب) اين فرآيند شامل تعامل ها و تطابق هاي دايم مسان فرد و محيط است که هر يک بر ديگري اثر مي گذارد و از ديگري اثر مي پذيرد و بر اساس اين نظريه ، استرس تنها يک محرک يا پاسخ نيست بلکه فرايندي است که فرد مي تواند از طريق راهکارهاي رفتاري ، شناختي و احساسي به گونه اي فعال از تاثيرات آن بکاهد .
ارزيابي وقايع به عنوان پر استرس به دو گونه گروه از عوامل بستگي دارد ، عواملي که مربوط به فرد است و عواملي که به موقعيت بستگي دارد . عوامل فردي شامل ويژگي هاي شخصيتي ، هوش و انگيزش فرد مي شود براي مثال ، افراد برخوردار از عزت نفس بالا بر اين باورند که توانايي هاي لازم را براي برآوردن نيازهاي يک موعيت را دارند . در صورت مواجهه با موقعيتي پر استرس ، ممکن است به عوض تهديد انگيز قلمداد کردن آن را به گونه اي مبارزه طلبي ببينند . در مورد انگيزه مي توان گفت که هر چه هدف بيشتر در معرض خطر قرار گيرد و مهم تر باشد ، فرد ميزان استرس بيشتر را ارزيابي خواهد کرد (الهه ميرزايي ، 1378)
اليس معتقد است باورهاي غير منطقي بسياري از مردم موجب افزايش استرس آنها مي شود عواملي که موقعيتي را پر استرس مي کند در وهله ي اول وقايعي هستند که ملزومات شديدي را مي طلبند (پرسون و نيوفلد ، 1987)
به عنوان مثال ، بيماري که در انتظار عمل جراحي دردناکي را مي کشد ، اين موقعيت را پيش از انجام گرفتن سنجش فشار خود استرس زا مي بينند . گذارهاي زندگي نيز استرس زا هستند ( موس و شفر ، 1986)
زندگي شامل وقايع مهمي است که مستلزم گذر کردن از يک مرحله يا موقعيت به مرحله يا موقعيت ديگر است که باعث ايجاد تغييرات بسيار زياد و ملزومات جديدي در زندگي مي شوند .
ازدواج کردن – رفتن به دانشگاه به ويژه اگر از شهر و خانه مان دور باشد – والد شدن – شاغل بودن – تغيير محل – از دست دادن همسر ، طلاق گرفتن .
استرس در زندگي روزمره به وفور ديده مي شود و همه افراد به دفعات متعدد تحت تاثير استرس قرار مي گيرند و آن را تجربه مي کنند و وقتي که کسي دچار استرس شده وارد محيط درس يا دانشگاه مي شود معمولاً همه دوستان و هم کلاسي ها متوجه مي شوند و در تعامل با ديگران استرس فرد به آنها سرايت مي کند .
براي همين و آنچه گفتم در اين تحقيق به بررسي ميزان تحمل استرس دانشجويان پسر و دختر رشته روانشناسي مي پردازيم و به اين دليل که دانشجويان در محيط دانشگاه با عوامل استرس زا برخورد دارند . مي خواهيم بدانيم چه عواملي دانشجويان را با توجه به سطوح مختلف آنها در کلاس دچار استرس مي کند . اين عوامل چه چيزهايي هستند و شيوه هاي مقابله با استرس دانشجويان پسر و دختر را بررسي کنيم . پس از توضيحات مختصر داده شد اين سوال مطرح مي شود که چگونه مي توان ميزان تحمل استرس دانشجويان را بالا برد؟
به نظر مي رسد يکي از رويکردهايي که بتوان در پاسخ گويي به سوالات مزبور از آن ياري گرفت رويکرد شناختي – رفتاري باشد . چرا که با بررسي اجمالي ، مشخص مي شود هر يک از اين مفاهيم به نوعي بستگي به حالات شخصيتي ، عزت نفس ، اعتماد به نفس و به آن نگرش ها ، باورها و عقايد و تفکرات فرد دارد – پژوهش ها نشان داده که آرامش گام به گام ماهيچه ها در کاهش استرس بسيار موثر است . افراد با بهره گرفتن از تجارب خود ، مهارتهاي کنار آمدن را شامل راهکارهايي که پيش از آن خودشان به کار برده با بکار گرفتن آنها را به وسيله ديگران ديده اند مي آموزند ، روانشناسان بر آموزش کنار آمدن با استرس ، روش هايي تدوين کرده اند . بعضي از اين روشها به طور عمده به رفتار فرد مي پردازند و بعضي به فرايند تفکر (الهه ميرزايي ، 1378)
با توجه به مطالب مذکور تلاش پژوهشگر بر اين است که با اعمال مداخله به صورت تجربي ميزان تحمل استرس بين دانشجويان پسر و دختر را بررسي و پاسخ مناسبي براي سوالات پژوهش بدست آورد .
اهداف پژوهش :
هدف کلي :
تعيين ميزان تحمل استرس دانشجويان پسر و دختر
هدف فرعي :
تعيين ميزان تحمل استرس دانشجويان پسر و دختر با توجه به رشته تحصيلي
سوال پژوهش :
آيا بين ميزان تحمل استرس دانشجويان پسر و دختر تفاوت وجود دارد ؟
فرضيه هاي پژوهش :
1) بين ميزان تحمل استرس دانشجويان پسر و دختر تفاوت معني داري وجود دارد.
2) بين ميزان تحمل استرس دانشجويان پسر و دختر رشته روانشناسي تفاوت معني دار وجود دارد .
اهميت و ضرورت پژوهش :
ضرورت اين پژوهش در راستاي بررسي ميزان تحمل استرس بين دانشجويان پسر و دختر رشته روانشناسي صورت گرفته و مي تواند اطلاعات مفيدي را در حيطه تصميم گيري هاي متعدد در دانشگاه فراهم سازد که اين عمل از طريق انجام تحقيقات منظم و شناسايي ميزان استرس دانشجويان امکان پذير است در واقع مي خواهيم بدانيم که در سطوح مختلف بررسي کنيم و راهکارهاي مفيدي که باعث کاهش دادن اين استرس ها مي شود ارائه دهيم .
عواملي که اهميت اين پژوهش را نشان مي دهد اين است که محيط دانشگاه محيطي استرس زا است و بسياري از دانشجويان دچار استرس مي شوند مثلاً زماني که مشغول دادن امتحان پر استرس هستند پرسش را بد مي فهمند يا موضوعي را شب قبل از امتحان به خوبي مطالعه کردند را به ياد نمي اورند ، بسيار سخت است که فکر کنيم پاسخ پرسشي را مي دانيم و احتمالاً پس از پايان امتحان آن را به ياد مي اوريم . لذا استرس باعث کاهش در عملکرد دانشجويان شده و موجب مي شود سلامت روان آنها به خطر بيافتد . براي همين بدنبال اين هستيم تا اين عوامل استرس زا شناسايي و راهکارهاي مقابله با آنها را بررسي کنيم.
تعاريف نظري :
در لغت نامه آکسفورد (oxford Dictionary) تعريف استرس فشار است .
فرهنگ جامع روانشناسي و روانپزشکي (1373) استرس را چنين تعريف کرده است . هر چيزي که در تماميت زيست شناختي ارگانيسم اختلال به وجود آورد و شرايطي ايجاد کند که ارگانيسم طبيعتاً از آن پرهيز مي کند استرس شمرده مي شود ( ص 1449)
استرس : حالتي پويا و هيجان انگيز است که فرد با يک فرصت ، محدوديت يا تقاضاي غير عادي مواجه مي شود و واکنشهاي احساسي فيزيکي و شناختي از خود نشنا مي دهد (مقيمي 1378 ص 35)
استرس : استرس را مي توان به عنوان محرک يا تغييري در محيط داخلي يا خارجي تعريف کرد که در درجه آن از نظر قدرت و شدت تداوم از حد ظرفيت سازشي ارگانيسم فراتر رود و در نتيجه در شرايطي مشخصي بتواند به هم ريختن رفتار يا نوعي سازگار و اختلال منجر شود و احياناً به بيماري منجر شود .
تعاريف عملياتي :
در جامعه اي هستيم اينطور معلوم است که براي اندازه گيري استرس ، خود عامل استرس دهنده را مورد مطالعه قرار مي دهند ، در صورتي که اين درست نيست و وجود يک ميهمان ناخوانده در يک بدن ممکن است به هيچ وجه مورد اعتنا واقع شود و بدن در مقابل آن عکس العمل نشان ندهد و در بدن ديگري آنقدر مهم و قابل اعتنا باشد که همه زنگهاي خطر را به صدا در آورد و بدن را به عکس العمل شديد وا دارد . بنابراين براي اندازه گيري استرس بهتر است تغييرات حاصله از ان را در بدن مورد دقت قرار داد و آنجا که ورود يک عامل جزئي است تحريک شديد دستگاه هاي بدن و هيپوتالاموس مي شود آن را به خوبي و به موقع شناخت و از رورودش جلوگيري کرد ( پريور ، 1372)
در اين تحقيق براي سنجش استرس دانشجويان پسر و دختر از آزمون يک طرفه در گروه هاي مستقل استفاده مي کنيم و براي سنجش راههاي مقابله با استرس نيز از آزمون T و تفاوت ميانگين استفاده مي شود تا شيوه هاي مقابله با استرس را در ميان دانشجويان پسر و دختر سنجيده شود تا ازن اين طريق دانشجويان هر کدام از چه روشهايي براي کنار آمدن استفاده کنند .
در اين تحقيق از پرسشنامه کنار آمدن لازاروس شامل 66 سوال است که 50 سوال آن در 8 مقياس روشهاي کنار آمدن (کنار آمدن رويارويانه ، دوري جويي ، خويشتن داري، جستجوي حمايت اجتماعي ، مسئوليت پذيري ، گريز ، اجتناب ، حل مديرانه مسئله ، ارزيابي مجدد مثبت ، طبقه بندي شده و به 16 سوال آن نمره اي تعلق نمي گيرد .
مقدمه :
از آنجايي که عصر حاضر را دوران اضطراب و استرس ناميده ، پيچيدگي هاي جاري جامعه بشري ، سرعت تغييرات و بي توجهي نسبت به زمينه هاي مذهبي و ايئولوژيک و نظام اجتماعي و عاطفي خانواده براي افراد و اجتماع بشري تضاد ها و تعارض هاي تمدن بشر و ارتباطات اجتماعي استرس هاي تازه اي نيز پديد آورده است که مقابله با آنها براي هر فردي لازم و ضروري است . از طرفي نيز همه استعدادهاي عظيم و کشف نشده اي براي رشد و تکامل و دگرگوني ، توانايي يافتن معاني ژرفتر ، دست يافتن به توفيق بيشتر در زندگي بهره منديم . بنابراين استفاده از تواناييها و استعدادها براي مقابله با انواع استرسهايي که در زندگي روزمره برايمان پديده مي آيد ، امکان پذير مي باشد .
مفهوم استرس :
در سال 1936 ، پروفسور هانس سليه اهل مونترال اولين رساله خود را در مورد واکنش دهنده منتشر ساخت ، نامبرده در آوريل و در 1948 در مجموعه اي از کنفرانسهايش در کالج فرانسه و سپس در ژوئن 1950 در بيمارستان لانيک سندرم عمومي سازگاري (S.G.A) را با جنبه هاي بيوشيميايي و مکانيسم هاي هورموني اش بيان کرد (هيپوفيز غدد فوق کليوي سينه قند کرشه که بسياري از پژوهشگران پيش از او اختلال ارگانيسم را به هنگام پاسخ به تهاجمات محيط خارج بيان کرده اند :
-نظر کاريوکلارينک مربوط به داستين ، وي واکنشهاي بافتي مربوط به واکنشهاي هشدار دهنده را در دستگاه لنفوئيد مشاهده کرد :
نظريه راسل داپيگز آماس منسوج نرم ، در سال 1932 کانن ” ترشح سريع آدرنالين را به عنوان پاسخ در برابر ترس و خشم ” متذکر شود .
نامبرده در کتاب خود تحت عنوان (فروتن) مکانيسم هاي متفاوتي را که سبب ثبات ميزان قند ، پروتئين ها ، مواد چربي ، کلسيم ، اکسيژن ، حالت خنثي و درجه حرارت خون مي شود تحليل مي کند . کانن تحليل سيستماتيک پديده هاي سازگاري را که براي حفظ حيات در برخي شرايط ضروري هستند ، بنيان نهاد ، با اين همه سليه تاکيد مي کند کانن هرگز نقش هيپوفيز يا قشر غدد فوق کليوي را به منظور بررسي واکنشهاي غير اختصاصي سازگاري در مقابل هرگونه تقاشاي محيطي و نيز جدا کردن سندرومي که در برابر اثرات مختلف آن يکسان است ، مورد مطالعه قرار نداده است . پي . اي . روکس والکساندر – جي پرسين در انستيوپاستور خاطرنشان ساختند که در خوکچه هندي مبتلا ديفتري غدد فوق کليوي غالباً متورم و دچار خونريزي است ولي کاوشهاي آن از حدا اين يافته فراتر نرفت (کوپر ، 1373 ، ص 40)
اين پژوهشگران در مجموع استرس را ، دست کم در برخي از جنبه هاي آن ، احساس کردند و يا آنها را به اثبات رساندند . يک فرانسوي به نام رئيسي در سال 1934 ، پديده هاي واکنشي غير اختصاصي را ، تحت عنوان سندرم تحريک شرح داده است که البته با تغييري متفاوت به توضيحات سيله بسيار نزديک است . اکتشافهاي مهم ، غالباً تصادفي مي افتد ، به شرطي که براي دريافت قوانين پوشيده و بسدت آوردن حقيقت ، قضاياي القا کننده با ذهن تصميم دهنده تلاقي کند (پيرلو ، 1371 ، ص 28 و 29 )
استرس را هر چند بطور مشخص مي توان زائده تمدن صنعتي و شهري شدن دانست ، اما هيچ دوره از تاريخ انسان و زندگي فرد را نمي توان سراغ گرفت که با استرس همراه نبوده باشد ، تنها مي توان گفت که بتدريج از ماهيتي فيزيکي مانند گرسنگي ، سرما ، بلاهاي طبيعي ، مرگهاي دسته جمعي و زودرس تبديل به ماهيت رواني و اجتماعي شده است .
ديرينه پرداختن به استرس را مي توان با ديدگاه دوگانه انگاري تن و روان و تاثيرات يک بر ديگري در نظريات افلاطون و ارسطو مربوط دانست . از قدماب انديشمند ايراني ، ابوعلي سينا کاملاً با موضوع استرس واثرات آن بر جسم آشنا بوده است . علاوه بر اين در پزشکي قديم ايران تاثير عوامل محيطي بر بيماريهاي تحت عنوان اعراض نفساني مورد نظر بوده است . (قريب 1371 ، ص 187 )
از نظر واژه شناسي ، استرس کلمه يوناني است که در قرن 17 به معناي سختي و دشواري بکار رفته است ، در اواخر قرن 18 از استرس به معناي نيرو و فشار زياد تلاش بسيار استفاده شده است . در سال 1910 سرعت بروز بسياري از آنژينهاي صدري (سکته خفيف قلبي) در بين مشاغلين يهود در محيط هاي کاري برخورد تند و هيجاني آنها دانست (کوپر ؛ 1373 ، ص 97)
تعريفات استرس بنا بر نظريه تعاملي که به روابط بين فرد و محيط تاکيد مي کند بيشترين تائيد را بخود اختصاص داده است از جمله :
نظر لازاروس که استرس نتيجه فرآيند قضاوت ارزشي افراد از حوادث و موقعيت هاست ، تعريف جامعه است. در توضيح اين مطلب بايد گفته شود کهع وقتي فرد با حوادث و يا موقعيت هاي گوناگون روبرو مي شود ، درگير فرآيند ارزشي در مورد آن حادثه يا موقعيت تا زمانيکه معني آن حادثه را درک و همچنين قضاوت مي کند که آيا امکانات و توانائيهاي او به اندازه کافي هستند تا تقاضهاي محيط را براورده سازند در اينجا استرس نتيجه اين فرايند قضاوت ارزشي مي باشد .
استرس نيروي قدرتمندي است با آثار مثبت و منفي . به آب رودخانه اي مي ماند که با ايجاد دس مي توان آن را مهار و مورد بهرهر برداري قرار داد يا اينکه آنرا به سيل ويرانگري تبديل نمود . علي رغم اين نظر که استرسهاي مفيد وجود دارد و قدري فشار رواني جهت ايجاد انگيزه در انسان ضروري است اما زماني که از آن بحث مي گردد به نتايج منفي آن نگاه مي شود و منظور استرس مضر است ( الواني 1371)
فرهنگ جامع و روانشناسي و روانپزشکي (1373) استرس را چنين معني مي کند :
“هر چيزي که در تماميت زيست شناختي ارگانيسم به وجود اورد و شرايطي ايجاد کند که ارگانيسم طبيعتاً از آن پرهيز مي کند استرس شمرده مي شود . استرس ممکن است بصورت محرکهاي فيزيکي ، عفونتها ، واکنشهاي آلرژيک و نظاير آن باشد يا بصورت تغيير در جو اجتماعي مرداني . اولي يک عامل استرس زاي فيزيولوژيکي است ، دومي نه تنها با قدرت تهديدي که اصولاً در عامل استرس زا نهفته است بلکه با کيفيت درک شخص از آن عامل ارتباط دارد (ص 1449)
نکات ضروري در مورد مفهوم فشار عصبي : (الواني 1377)
1-استرس همواره به علت عوامل ناخوشايند و نا مطلوب در فرد به وجود نمي آيد . يک خبر مسرب بخش نيز مي تواند به اندازه يک حادثه ناگوار استرس زا باشد .
2-استرس را نبايد پديده اي منفي در نظر گرفت بلکه ميزان مشخص از آن به عنوان محرک افراد لازم است .
3-استرس به مفهوم اضطراب نيست زيرا اضطراب جنبه رواني در حالي که استرس صرفاً حالت رواني نيست و جنبه رواني نيست و جنبه رواني تني دارد و بيماري جسماني نيز نيست زيرا بيماري تظاهرات اختصاصي و غير اختصاصي است در حاليکه استرس تظاهرات غير اختصاصي يا عمومي دارد . در همين ارتباط جان لاک (1374) اظهار مي کند :
بدون استرس چيزي حاصل نمي گردد و ميزان سالمي از آن جهت انسان ضروري است تا هر چيزي را بدست آورد . استرس پاسخي است که فرد براي تطبيق با يک وضعيت خارجي متفاوت با وضعيت عادي به صورت رفتاري رواني يا جسماني از خود بروز مي دهد (الواني 1371)
از حالت تعامل خارج مي شود و در نتيجه رابطه وي با دنياي پيرامونش دچار اختلال مي گردد .
مدل هاي استرس
1)مدل مبتني بر پاسخ اين مدل اساساً تاكيد بر روي پاسخ خاص ارگانيسم دارد و به عبارت ديگر پاسخهاي خاص هستند كه انعكاس يك موقعيت را روي فردي كه تحت تاثير فشار و استرس قرار دارد تعيين مي كند يعني استرس را يك پاسخ خاص ارگانيسمي مي دانند.
تحقيقاتي كه براساس اين مدل انجام گرفته است استرس را فقط يك متغير وابسته اي قلمداد مي كند كه تحت تاثير متغير مستقل قرار دارد سندرم تطابق عددي كه بوسيله هاني سليه مطرح شده است مثالي از اين مفهوم اساساً پاسخ استرسي است در اين مدل استرس به عنوان يك پاسخ غير مشخصي فيزيولوژيك تعريف شده كه ارگانيسم به همه محركات طبيعي پاسخ مي دهد سليه تاكيد مي كند پاسخ استرس غير مشخص است يعني به سويله استرسوري برانگيخته و مي تواند به عنوان يك الگوي عمومي تصور شود كه به نگهداري و محافظت و وحدت بيولوژيك فرد كمك مي كند.
نكته ديگر در اين مدل اين است كه جريان پاسخ استرس در يك فرد كه در يك در معرض يك استرسور مداوم قرار گرفته است طي 3 مرحله مشخص و قابل تعريف صورت مي گيرد اولين مرحله مواجه با استرسوره، واكنش هشدار دهنده با خطر است كه سبب كاهش سطح مقاومت شده و اگر استرسور به اندازه كافي و شديد باشد ممكن است منجر به مرگ شودو اگر شديد نباشد فرد وارد مرحله دوم مي شود كه فرد آهسته آهسته با استرسور سازگاري مي كند و طي اين مرحله خصوصيات پاسخ واكنش مرحله اول از بين مي رود و مقاومت بالاتر از حد نرمال مي شود و در مرحله سوم كه نوعي تخليه مي باشد نيز احتمال مرگ وجود دارد زيرا ممكن است انرژي بدن براي سازگاري و مقابله با استرسور ادامه دار از بين برود.(مايكل،1986)
1) مدل مبتني بر محرك
اين مدل بيان كننده اين مسئله است كه همه موقعيتها و محركات محيطي استرس زا هستند اگر چه ممكن است در بعضي از افراد منجر به بروز پاسخ استرس شوند.
در اين مدل استرس اصطلاحا به محركات معيني كه از محيط بر فرد وارد مي شود و او را تحت فشار قرار مي دهد اطلاق مي شود. به عبارت ديگر استرس از محيط بر فرد برانگيخته مي شود و در واقع واكنش به استرسورها خارجي است كه فشار نام داد كه برابر با مفهومي است كه از استرس در فيزيك و الكتريست بكار مي رود. هلمز و راهه تلاش كردند كه موقعيتهاي استرس زا را حوادث زندگي و نحوه برخورد تملس فرد با اين حوادث مشخص كند و مرگ يكي از اقدام ها مي باشد.
اين دو مدل هر كدام فقط به جنبه هائي از تجربه استرس اشاره مي كند. (كايكل ،1986)
2) مدل مبتني بر تاثير متقابل
اين مدل هم جنبه هاي محرك و هم جنبه هاي پاسخ استرس را در نظر مي گيرد. طبق اين مدل از طريق يك ارتباط ويژه جنبه هاي پاسخ بين شخص و محيط حاصل مي شود . در اين مدل فرد يك عامل فال! در جريان استرس متصور شده است و همچنين فرض مي شود كه خود تنظيمي در استراتژيهاي مقابله ائي شناختي… رفتاري و هيجاني نحوه برخورد با استرسور را تحت تاثير قرار مي دهد، اين مدل داراي چندين مرحله است.
اولين مرحله وجود برخي از نيازها و خواسته ها را در فرد نشان مي دهد در اين زمينه بايد گفت كه معمولاً دو نوع خواسته وجود دارد: نيازهاي داخلي و نيازهاي خارجي، نياز هاي داخلي كه منابع قدرتمند استرسي هستند كه نتيجه عملكرد عوامل محيطي است. كار بيش ازحد كه بوسيله كارفرما براي كارگر فراهم مي شود. ناراحت فيزكي ناشي از فضاي كاري يا نياز به كمك داشتن دائمي عضوي از اعضاي خانواده يا فاميل، مرحله دوم شامل ادراك مشخص از خواسته هاي دروني و بيروني است و توانائيش براي برخورد و تملس با اين نياز مهم استرس وقتي رخ مي دهد كه به يك عدم تعادل و يا عدم موازنه بين ادراك نيازها و خواسته هائي از يك طرف و ادراك توانائي مواجهه با آنها از طرف ديگر وجود داشته باشد بعضي از متغييرهاي ارگانيسم مثل شخصيت، قدرت، EGO و هوش اختلافات فردي در ارزيابي شناختي استرس به حساب مي آيند اگر در يك موقعيت استرسور بيش از توانائي فرد باشد و شناختي هم از آن استرسور وجود نداشته باشد فردبه كارش ادامه مي دهد، تا وقتيكه عدم توانائي طولاني در مقابله با موجه شدن با ان آشكار مي شود. اين عدم موازنه منبع راه تجزيه استرس مي شود. مرحله سوم مدل، پاسخ استرسي است كه روشهاي مواجه با استرسور است. تجربه هيجان – ذهني استرس با تغييرات شناختي- رفتاري و فيزيولوژيكي كه تلاش در كاهش تقاضا و نيازها با استرسور دارند همراه مي شوند برخلاف ساير مدلها كه پاسخ به استرس آخرين مرحله به شمار مي آيد. ككس و مك لي مرحله چهارمي نيز به مدل خوداضافه مي نمايند. اين مرحله در ارتباط با نتايج حقيقي و نتايج ادرا شده پاسخ مواجه و مقابله با استرسور است. در صورتيكه فرد در برخورد با نيازها و تقاضاها شكست بخورد يا وقتيكه اثرات منفي ناشي از شكست را پيش بيني بكند ممكن است ادامه يابد. مرحله چهارم شامل بازخورد است كه در سرتاسر اين سيستم رخ مي دهد و ممكن است حوادثي را در قسمتي از اين سيستم ايجاد كند. بازخود داري دو اثر متفاوت است مي تواند بعنوان پاسخ مناسبي باشد كه توانائي فرد را براي سازگاري بالا بر دو هم بعنوان پاسخ نامناسببي باشد كه ممكن است پاسخ استرسي را شديد كند و سبب افزايش ضرر و زيان شود يا ممكن است فرد را در دادن پاسخ هشيار كند و بالاخره در بيماري فرد مداخله كند فيزيك ممكن است در سطوح مختلف فيزيولوژيك روانشناسي و اجتماعي اتفاق بيافتد.
بنابراين مدل تاثير متقابل فرد و محيط استرس را نتيجه عملكرد ارتباط فرد با محيط مي داند يا پاسخ معين و يا يك محرك مشخص ضرورتاً نمي تواند بدون ارزيابي ارتباط فرد با محيط به عنوان استرس زا يا بدون استرس زا در نظر گرفته شود.( مايكل، 1986)
3) الگوي جنبه پردازي
آخرين مدلي كه در زمينه استرس مطرح است مدل جنبه پردازي اطلاعات باشد اين مدل بين استرسهاي روانشناختي ، فيزيولوژيكي و بيوشيمي تفاوت قائل مي شود. اين مدل هم استرسور و هم پاسخ استرس را با هم در نظر مي گيرد. اما اين مدل تاكيد دارد كه نمي توان استرس را بدون تغيير وتفسير محرك به عنوان استرس زا شناخت، بنابراين مدل خبر پردازي تاكيد زيادي روي ارزيابي شناختي و توجيه فرد دارد.
تعبير و تفسير فردي از استرس و همچنين اينكه كدام محرك در حافظه كوتاه مدت جريان مي يابد و كدام ناديده انگاشته شود نياز به توجه انتخابي دارد همچنين خبرپردازي اطلاعات نياز به كاربرد حافظه دراز مدت نيز هست زيرا از طريق استعداد شناختي و كمك از حافظه دراز مدت فرد اجازه مي يابد كه بعضي از محركات را خوشايند و بعضي از ناخوشايند تعبير و تفسير كنند با توجه به حافظه كوتاه مدت حافظه دراز مدت و جريان تصميم گيري در ارزيابي شناختي محرك و پاسخ به عنوان استرس زا بودن لازم و ضروري هستند.
بر حسب ارزيابي شناختي ، استرسورها با جريانهايي مثل موقعيت هيجاني، عاطفي، پاسخهايي مثل اضطراب، ترس، عصبانيت و عم را بر مي انگيزند. در اين مد فرض بر اين است كه تعداد زيادي از استرسورها به وسيله فرد ارزيابي مي شوند و فشار زيادي در اين سيستم وجود دارد و بطور كلي فشار زيادتر بار اطلاعاتي را براي جريانهاي شناخت و بيولوژيكي فرد بيشتر مي كند. اين مدل 3 نوع استرسوررا بطور كلي پيشنهاد مي كند:
1- پيش بيني درد فيزيكي و خطر
2- تهديد به جدا شدن و قبول نكردن اجتماع
3- محركات پيچيده اي كه مستلزم هم پاسخ به نيازهاي موازي و هم پاسخ به نيازهاي جديد و پيچيده است( مايك 986)
روشهاي پيشگيري از ايجاد استرس:
هانس سليه پدر تحقيقات در زمينه استرس، پرسشي را در انتهاي كتاب معروف خود به نام فشار زندگي مطرح مي كند او مي گويد كه بشر قادر است با مطالعات علمي پديده استرس برنامه دقيقي جهت تنظيم رفتار خود طرح ريزي كند و در حدي كه توان توسط آن از فشار هاي زندگي جلوگيري نمود و يا حداقل از شدت آن بكاهد، آيا با طرح اين برنامه مي توانيم بدون اينكه استرس حاصل از كشمكشها و تلاشهاي بي خود را به خود هموار نمائيم داراي يك زندگي رضايت بخش و معني دار بشويم.
سليه به اين مسئله مهم چنين پاسخ مي دهد كه هر فردي بايد مشكلات خود را بر حسب خصوصيات خاص شخصيتي و محيطي خود حل مايد ولي اصولا دست يابي به قوانين كلي كه روشن كننده نحوه تاثير استرس بر روان و تن است هر فرد را در جلوگيري از استرس و يا مانع و يا رفع آنها مجهز تر مي نماي بنابراين سليه اهداف، قواعد و معيارهائي كه براي رفتار سالم و پيشگيري از ايجاد استرس لازم است را به شدت تقسيم مي كند.
الف- واكنشهاي استرس كلي هستند.
موجودات زنده تمايل به وحدت و كليت خود دارند. اساس اين وحدت رفتار جريانهاي عصبي تهيج و منع است. اين منع و تهيج شامل تمام اعضاي بدن ميشود و حالت فعلي شخص نيز در آن دخالت دارد. بنابراين، براساس اهميت و اولويتي كه فرد براي موضوعها قائل است بعضي كنشها يا عملها منع مي شوند در حالي كه بعضي ديگر تسهيل مي گردند.
مثلا به هنگام مشاجره اعمال مربوط به هضم و ساير اعمالي كه مورد نياز فوري نيست، كندتر شده، اعضائيكه براي افزايش فعاليت و كوشش بيشتر لازمند به حركت در
مي آيند.
جريانهاي تحريك و منع از طريق انعطاف پذيري لازم، فرد را براي مقابله با استرس آماده مي سازند. تنها تحت شرايط غير معمول يا غير عادي است كه عمل فرد به جاي آنكه وحدت يافته و انسجام دار باشد، به صورت ناهماهنگ و پراكنده ظاهر مي گردد. اعمال نامنظم، پراكنده، و ناهماهنگ ممكن است نتيجه اختلال دراعمال عالي مغزتوسط الك، دارو، و آسيب ديدگي باشند يا محصول فشار رواني فوق العاده.
ب- واكنشهاي استرسي اقتصادي هستند.
نه تنها فرد نسبت به استرس به صورت واحدي وحدت يافته عمل مي كند، بلكه واكنش وي به نحوي است كه حداقل انرژي و ذخيره خود را به كار مي اندازد. ميلر در1965 اظهار مي دارد كه موجودات زنده خواه از لحاظ تكامل در رده بالا باشند خواه پايين، تمايل دارند كه ابتدا فاعلهايي را به كار گيرند كه براي آن كمترين بها را بپردازند، اگرموثر واقع نشد. منابع اضافي و گرانبها تر وارد عمل مي شوند. در سطح فيزيولوژيائي گر بتدريج اسيد به بدن يك سگ تزريق شود، ابتدا نفس به عنوان اولين مكانيزم دفاعي تشديد مي گردد.
اگر اين تشديد تنفس موثر واقع نشد، مكانيزمهاي حفاظتي موثرتري مانند تغييرات زيستي – شيميايي خود وار عمل مي گردد. در سطح اجتماعي ، يك كشور در جنگ با كشور ديگر، ابتدا نيروي كمي



قیمت: تومان


پاسخ دهید