دانشگاه شيراز
دانشکده دامپزشکي
سال تحصيلي: 1392-1391 شماره پايان نامه: 1390
پايان نامه براي دريافت درجه دکتراي عمومي دامپزشکي از دانشگاه شيراز
موضوع:
تاثير دوزاژ رايج و بالاي نياسين بر اپي فيز و متافيز استخوان تيبيا در موش هاي صحرايي دچار هيپرليپيدمي
توسط:
پريناز صباغ زاده ايراني
اين پايان‌نامه در تاريخ 20/8/1392 با نمره عالي معادل نوزده و نود وهشت صدم (98/19) مورد پذيرش هيئت داوران قرار گرفت.
هيئت داوران:
1- دکتر طهورا شمالي (استاد راهنما و رئيس هيئت داوران) . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . استاد يار
2- دکتر محمد سعيد احراري خوافي (استاد مشاور) . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .استاد يار
3- دکتر مهدي فاضلي (استاد مشاور) . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .استاد يار
معاون پژوهشي دانشکده دامپزشکي رئيس دانشکده دامپزشکي
دانشگاه شيراز دانشگاه شيراز
دکتر عبدالحميد ميمندي پاريزي دکتر عزيزا…خداکرم تفتي
کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ
کار ما شايد اين است که در افسون گل سرخ شناور باشيم
کار ما شايد اين است که ميان گل نيلوفر قرن
پي آواز حقيقت برويم.
تقديم به مادر عزيزم و روح پدر بزرگوارم
اسطوره هاي ايمان، عشق، محبت، پايبندي و تعهد، که وجودشان همواره چراغي روشن در راستاي ذهن تاريکم بوده و خواهد بود، و اين به من جسارت و شجاعت خواهد داد.
تشکر و قدرداني
با سپاس از خداوند منان، ياري دهنده ام در اين راه فرزانه
سپاس از خانواده ام تنها وادي آرامش و صفا و صميميت براي من
با سپاس فراوان از استاد برجسته و گرانقدرم سرکار خانم دکتر شمالي، استاد راهنماي اين پايان نامه که همواره با محبت و تلاش هاي دلسوزانه مرا در انجام اين پايان نامه مساعدت کردند.تلاشهايي که گمان نمي برم هيچگاه بتوانم قدردان شايسته اي برايشان باشم.
تشکر صميمانه دارم از آقاي دکتر فاضلي بخاطر زحمات بي دريغشان در تصحيح و مشاورت اين پايان نامه
قدرداني مي کنم از زحمات آقاي دکتر احراري به خاطر دقت و ژرف نگري در مشاورت و انجام اين پايان نامه
از زحمات آقاي دکتر جلايي در راستاي انجام اين پايان نامه کمال تشکر دارم.
همچنين از دوستاي عزيزم به خاطر کمک هاي بي منتشان کمال تشکر دارم:
سرکار خانم دکتر فهيمه سنايي
سرکار خانم دکتر مرضيه تاج الديني
سرکار خانم دکتر فروغ زارعي
سرکار خانم دکتر سميه مذکور
سرکا خانم دکتر معصومه هنرمند
سرکار خانم دکتر زينب علي اتشي
سرکار خانم دکتر زهرا شب بويي
جناب آقاي دکتر علي ذوالفقاري
فهرست مطالب
فصل اول: مقدمه و هدف1
فصل دوم: کليات4
1-2- هيپرليپيدمي5
1-1-2- تشخيص هيپرليپيدمي5
2-1- 2- عوامل خطر براي ايجاد هيپرليپيدمي6
3-1-2- نشانه هاي باليني6
4-1-2- چگونگي آسيب رساندن به بدن6
5-1-2- انواع هيپرليپيدمي7
1-5-1-2- اوليه7
2-5-1-2- ثانويه7
6-1-2- تشخيص8
1-6-1-2- ميزان كلسترول تام8
2-6-1-2- ميزانLDL-c8
3-6-1-2- ميزان تري گليسريد9
4-6-1-2- ميزانHDL-c9
5-6-1-2- ميزان بدونHDL-c9
6-6-1-2- آزمون آپوليپوپروتئينB1009
7-6-1-2- CRPباحساسيت بالا( (hs-CRP10
8-6-1-2- ليپوپروتئينa10
9-6-1-2- آزمون آپوليپوپروتئينA111
10-6-1-2- آزمون هاي ژنتيكي11
7-1-2- ملاحظات قبل از درمان11
8-1-2- درمان11
1-8-1-2- تغيير در سبك زندگي12
2-8-1-2- دارودرماني13
2-2- استخوان20
1-2-2- بافت شناسي استخوان21
2-2-2- پوکي استخوان يا استئوپوروز23
3-2-2- پارامترهاي ارزيابي هيستومورفومتري24
3-2- نياسين وپوکي استخوان25
فصل سوم: مواد و روش کار26
1-3- مواد و وسايل لازم27
2-3- طرح آزمون29
3-3-روش کار30
1-3-3- خونگيري30
2-3-3- درمان با نياسين30
3-3-3- برداشت استخوان تيبياي راست و چپ31
4-3-3- اندازه گيري كلسترول تام31
1-4-3-3- آماده سازي نمونه ها31
2-4-3-3- اندازه گيري كلسترول تام با استفاده از كيت كلسترول31
5-3-3- اندازه گيري تري گليسريد سرم32
1-5-3-3- آماده سازي نمونه ها32
2-5-3-3- اندازه گيري تري گليسريد با استفاده از كيت تري گليسريد32
6-3-3- آماده سازي نمونه هاي استخواني جهت مطالعه هيستومورفومتريک32
7-3-3- ارزيابي دانسيته راديوگرافي نمونه هاي استخوان36
8-3-3- تجزيه وتحليل آماري داده ها39
9-3-3- رنگ آميزي هماتوکسيلين- ائوزين39
فصل چهارم: نتايج40
1-4- پارامترهاي ليپيدي سرمي41
1-1-4- ميزان كلسترول تام سرم41
2-1-4- ميزان تري گليسريد سرمي42
2-4- پارامترهاي هيستومورفومتريک42
1-2-4- ضخامت ترابکول هاي اپي فيز استخوان تيبيا42
2-2-4- ضخامت ترابکول هاي متافيز استخوان تيبيا43
3-2-4- نسبت مساحت ترابکول ها به مساحت کل بافت درناحيه اپي فيز43
3-4- ارزيابي دانسيته راديوگرافي براساس ميليمتر آلومينيم44
1-3-4- دانسيته راديوگرافي درناحيه اپي فيز استخوان تيبيا44
2-3-4- دانسيته راديوگرافي درناحيه متافيز استخوان تيبيا44
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري45
فهرست منابع و مآخذ49
فهرست تصاوير
تصوير 1-3: اندازه گيري ضخامت ترابکول ها در ناحيه اپي فيز پروگزيمال تيبيا………………………………………….34
تصوير 2-3: اندازه گيري نسبت مساحت ترابکول به مساحت بافت در ناحيه اپي فيز پروگزيمال تيبيا………..35
تصوير 3-3: راديوگراف تهيه شده از استخوان هاي تيبيا به همراه گوه پله اي……………………………………………..37
تصوير 4-3: اندازه گيري دانسيته راديوگرافي بر اساس (mmAl) استخوان تيبيا با استفاده از نرم افزار…….38
فهرست جداول
جدول 1-4:ميزان کلسترول سرم در روز 15 و پايان دوره…………………………………………………………………………….41
جدول 2-4:ميزان تري گليسريد سرم در روز 15 و پايان دوره…………………………………………………………………….42
جدول 3-4:ضخامت ترابکول هاي اپي فيز استخوان تيبيا……………………………………………………………………………42
جدول 4-4:ضخامت ترابکول هاي متافيز استخوان تيبيا……………………………………………………………………………..43
جدول 5-4:نسبت مساحت ترابکول ها به مساحت کل بافت در ناحيه اپي فيز…………………………………………..43
جدول 6-4:دانسيته راديوگرافي در ناحيه اپي فيز استخوان تيبيا………………………………………………………………..44
جدول 7-4:دانسيته راديوگرافي در ناحيه متافيز استخوان تيبيا………………………………………………………………….44
چکيده
تاثير دوزاژ رايج و بالاي نياسين بر استخوان اسفنجي اپي فيز و متافيز تيبيا در موش هاي صحرايي دچار هيپرليپيدمي
هدف از پژوهش حاضر ارزيابي تاثير احتمالي نياسين بر استخوان اسفنجي در هنگام کاربرد اين دارو در مقادير رايج براي کاهش دادن ليپيدهاي سرمي و نيز مقادير بالا با تکيه بر پارامترهاي هيستومورفومتريک و راديوگرافيک در مدل موش صحرايي است. به اين منظور 24 سر موش صحرايي ماده از نژاد Sprague_Dawley به طور تصادفي به 4 گروه تقسيم و به شرح زير درمان شدند؛ گروه 1: (كنترل) جيره غذايي معمولي، گروه 2: به مدت 15 روز با جيره پر چرب حاوي 20% روغن آفتابگردان، 2% كلسترول و 5/0% اسيد كوليك و پس از آن تا روز 40 با جيره حاوي 10% روغن آفتابگردان، 1% كلسترول و 25/0 % اسيد كوليك، تغذيه شدند. گروه 3: جيره پر چرب (نظير گروه 2) + نياسين 200 ميلي گرم بر كيلو گرم روزانه بصورت خوراكي با گاواژ (دوزاژ رايج) و گروه 4: جيره پر چرب (نظير گروه 2) + نياسين با دوزاژ بالا (300 ميلي گرم بر كيلو گرم) روزانه خوراكي با گاواژ. لازم به ذكر است كه تجويز نياسين از روز 15 آغاز و تا پايان روز 40 ادامه يافت. در روز 15 از موش ها خونگيري و ميزان كلسترول تام و تري گليسريد سرمي اندازه گيري شد. در انتهاي آزمايش نمونه گيري خون تکرار شد و استخوان تيبيا راست و چپ برداشته شد. يک برش به ضخامت 5 ميکرون در پروگزيمال اپي فيز و متافيز تيبيا زده شد و با هماتوکسلين- ائوزين رنگ آميزي شد و براي تعيين ضخامت ترابکول هاي متافيز و اپي فيز در زير ميکروسکوپ نوري ارزيابي شد. همچنين نسبت مساحت ترابکول به مساحت کل بافت به وسيله نرم افزار Ziess axio vision LE مورد ارزيابي قرار گرفت. همچنين راديوگراف هاي متافيز و اپي فيز تيبيا چپ آماده شد و تراکم استخواني به وسيله گوه پله اي آلمينيومي و نرم افزار Image J اندازه گيري شد. اگرچه غلظت تري گليسريد به طور واضح در ميان گروه هاي مختلف متفاوت نبود، مصرف جيره با چربي بالا باعث بالا بردن کلسترول در روز 15 شد و تا پايان آزمايش ادامه يافت. تجويز نياسين مقدار کلسترول سرمي موش هاي گروه 3 و 4 را کم کرد و حتي در حد گروه کنترل نگه داشت. همچنين ضخامت ترابکول هاي اپي فيز و متافيز و نسبت مساحت ترابکول به مساحت بافتي و نيز دانسيته استخوان در راديوگراف ها در بين گروه هاي مختلف يکسان باقي ماند. در نتيجه به نظر مي رسد زمان کوتاه القاي جيره غذايي با کلسترول بالا در موش ها نه از لحاظ راديوگرافي و نه پارامترهاي هيستومورفومتري در ترابکول ها ي پروگزيمال اپي فيز و متافيز استخوان تيبيا اثر قابل ارزيابي ندارد و نياسين در هر دو مورد و دوز بالا اثر نامطلوب بر ساختار استخواني موش ها نداشته است.
فصل اول
مقدمه و هدف
نياسين (ويتامين B3) در دوزهاي فارماکولوژيک اثرات مطلوب بر ميزان چربي هاي سرمي دارد. گزارش هايي مربوط به استفاده از آن به عنوان کاهنده ليپيد ها از سال 1955 موجود است (التشول و همکاران، 1955 ). به عبارت ديگر نياسين يکي از پرکاربرد ترين داروها در درمان ديس ليپيدمي و اترواسکلروز بوده و به عنوان يک داروي کاهنده ليپيد با طيف اثر وسيع و نسبتا ايمن مطرح است (تايلور و همکاران، 2004؛ کامانا و کاشياپ، 2008)، اين دارو مي تواند موجب افزايش معني دار HDL-c و کاهش سطح کلسترول تام، تري گليسريد، VLDL-c و LDL-c در سرم شود (بادر و افرمن، 2008). نياسين معمولا به صورت مکمل مولتي ويتامين در دسترس است که مي تواند در طيف گسترده اي از مکمل هاي بر پايه پروتئين و مکمل هاي کاهنده ليپيد به دليل نقش ويتامين هاي گروه B در متابوليسم و سوخت وساز بدن و توليد انرژي و به عنوان تقويت کننده اثر هورمون رشد به همراه آن مطرح باشد. لازم به ذکر است که در صورت مصرف همزمان آنها و بدون توجّه به حضور نياسين در هر کدام از آنها مي تواند منجر به ايجاد سميت کبدي شود. اگرچه مهم ترين عارضه در درمان با نياسين ايجاد حالت گرگرفتگي1 است، اما پژوهشهاي اندکي که در زمينه تاثير اين دارو بر پارامترهاي استخواني صورت گرفته است؛ نشان از اثرات نامطلوب آن بر استخوان دارد. از جمله اينکه مصرف نياسين در مقادير بالا به عنوان يک مکمل غذايي در مرغها همراه با ايجاد عوارض استخواني و افزايش احتمال شکستگي در استخوان تيبيا بوده است (جانسون و همکاران، 1992 و 1995). همچنين در پژوهش انجام شده توسط اخوان طاهري، تجويز نياسين در دوز کاهنده ليپيد آن (200 ميلي گرم بر کيلوگرم)، سبب شدت گرفتن استئوپوروز القا شده با گلوکوکورتيکوئيد در استخوان ران موش صحرايي شد به گونه اي که موجب کاهش تعداد ترابکول ها و افزايش فاصله آنها در ناحيه متافيز گرديد (اخوان طاهري،1390). گلوكوكورتيكوئيد ها هم در تشکيل و هم تجزيه استخواني نقش دارند. اين تركيبات از طريق مهار رونويسي ژن کلاژن و ژن استئوكلسين عمل مي کنند. همچنين باعث کاهش نيمه عمر استئوبلاست ها مي شوند (هلمبرگ، 2009).
موش صحرايي از جمله مدل هاي حيواني رايج براي ارزيابي تغييرات و عوارض مربوط به استخوان مي باشد. يکي از روش هاي مناسب براي ارزيابي تغييرات استخواني در اين حيوان ارزيابي هيستولوژيک و هيستومورفومتريک است. اين روش قادر به ارزيابي دقيق استخوان و نيز شاخص هاي مربوط به شکنندگي آن است. ارزيابي دانسيته استخوان نيز از روش هاي مهم ديگر براي ارزيابي استخوان به شمار مي رود (للوواسو همکاران، 2008).
با توجه به مطالب فوق هدف از پژوهش حاضر ارزيابي تاثير احتمالي نياسين بر استخوان اسفنجي در هنگام کاربرد اين دارو در مقادير رايج براي کاهش دادن ليپيدهاي سرمي و نيز مقادير بالا با تکيه بر پارامترهاي هيستومورفومتريک و راديوگرافيک در مدل موش صحرايي است.
فصل دوم
کليات
1-2- هيپرليپيدمي
هيپرليپيدمي اشاره به افزايش ليپيدهاي موجود در جريان خون شامل كلسترول و تري گليسريد دارد كه معمولا علامت باليني خاصي نداشته ولي اغلب باعث افزايش خطر گرفتگي رگ هاي كروناري و ايجاد بيماري سرخرگ كروناري2 مي شود كه با ايجاد درد در قفسه سينه و گاهي حمله هاي قلبي همراه است (روسنسون،2013).
1-1-2- تشخيص هيپرليپيدمي
پروفايل ليپيد هاي سرمي كه اغلب اندازه گيري مي شوند شامل كلسترول تام، LDL-c، HDL-c، VLDL-c و تري گليسريد هاست، زماني فرد به هيپرليپيدمي مبتلا است كه:
الف) سطح LDL-c از ميزان mg/dl 130 بالاتر باشد.
ب) سطح HDL-c از ميزان mg/dl 60 كمتر باشد.
ج) ميزان تري گليسريد بيشتر از mg/dl 150 باشد.
سطح كلسترول تام قابليت تشخيصي چنداني ندارد، چرا كه ممكن است اين ميزان كمتر از mg/dl 200 باشد كه نرمال در نظر گرفته مي شود ولي سطح HDL-c و LDL-c نامناسب باشد و يا بالعكس يعني كلسترول تام بالاتر از mg/dl200 بوده ولي سطح HDL-c وc -LDL مناسب باشد.
هيپرليپيدمي يك عامل خطرخاموش به شمار مي رود زيرا هيچ علامت باليني خاصي ندارد. در واقع بالا بودن سطح LDL-c و كم بودن HDL-c يك دليل قوي براي ايجاد پلاك در سرخرگ هاست كه از آن با عنوان آترواسكلروز نام برده مي شود. آترواسكلروز در طي زمان منجر به انفاركتوس ميوكارد قلب و بيماري هاي عروق محيطي مي شود. مشخصا بالا بودن سطح LDL-c و كم بودن ميزان HDL-c بيشتر از بالا بودن ميزان كلسترول تام به اين فرايند بيماري زا كمك مي كند (بونز، 2012).
2-1- 2- عوامل خطر براي ايجاد هيپرليپيدمي
به خصوص در افراد داراي ژن افزايش توليد كلسترول، احتمال هيپرليپيدمي بالاست؛ در كنار اين امر جيره غذايي هم نقش مهمّي دارد. چربي هاي اشباع و كلسترول موجود در محصولات حيواني مثل گوشت و تخم مرغ و شير مي توانند در اين زمينه مهم باشند. در بسياري ازموارد بالا بودن كلسترول ناشي از برآيند جيره و ژنتيك است. اگر اين موارد با عوامل زير همراه شوند امكان ابتلا بيشتر مي شود:
الف) استعمال دخانيات
ب) كم بودنHDL-c
ج) بالا بودن فشار خون
د) ديابت
ز) سابقه ي فاميلي ابتلا به بيماري هاي قلبي
ه) سنّ بالاتر از 45سال در مردان و در زنان سنّ بالاتر از 55 سال
امكان ابتلا در همه ي موارد بالا با ورزش و اصلاح جيره ي غذايي كاهش مي يابد (بونز، 2012).
3-1-2- نشانه هاي باليني
بيماري نشانه باليني خاصّي ندارد ولي مي تواند خسارت عميقي به بدن وارد كند. ايجاد سفتي در سرخرگ ها و تشكيل پلاك در عروق و به دنبال آن تنگ شدن مسير عبور جريان خون از عوارض اصلي اين بيماري
است كه در صورت درگيري عروق تغذيه كننده قلب مي تواند منجر به ايجاد حالت قلب ببري3شود (بونز، 2012).
4-1-2- چگونگي آسيب رساندن به بدن
همان گونه كه ذكر شد افزايش LDL-c باعث ايجاد سفتي در ديواره سرخرگ ها وكاهش انعطاف پذيري عروق و تشكيل پلاك در عروق ارگان هاي مختلف مي شود، مثلا در عروق كاروتيد ايجاد بيماري سرخرگ كاروتيد4 و در عروق كروناري ايجاد بيماري سرخرگ كروناري مي كند كه با درد در ناحيه ي گردن يا قفسه سينه يا علائم شبيه به آن همراه است. اگر قطعه اي از اين پلاك ها جدا و وارد جريان خون شود مي تواند ايجاد لخته5كرده و مسير عبوري جريان خون در ارگان هاي مختلف را ببندد مثلا حضور لخته در عروق مغزي باعث ايجاد سكته هاي مغزي و در‌ عروق كروناري باعث ايجاد حملات قلبي مي شود. وجود سابقه ي حملات قلبي يا سكته، درد در ناحيه ي گردن، درد ناحيه دست ها و پاها، اگر با دو يا چند نشانه ديگر مثل كمتر بودن سطح HDL-c از ميزان mg/dl40 (بالاتر بودن ميزان آن از mg/dl60 يا بيشتر از آن باعث كاهش ميزان خطر مي شود)، بيشتر بودن سطح تري گليسريد از ميزان mg/dl 150، مي تواند باعث افزايش امكان بيماريهاي قلبي شود (بونز،2012).
5-1-2- انواع هيپرليپيدمي
دسته بندي در هر كدام از اين گروه ها بر پايه الگوي ليپوپروتئين مي باشد.
1-5-1-2- اوليه
شامل موارد زير مي شود:
الف) شيلوميكرونمي فاميلي6 كه به صورت افزايش سطح شيلوميكرون ها به دليل كمبود ليپوپروتئين ليپاز يا كوفاكتورهاي آن مي باشد.
ب) هيپركلسترولمي فاميلي7 كه در آن ميزان LDL-c افزايش يافته ولي VLDL-c نرمال است.
ج) هيپرتري گليسريدمي فاميلي8 كه با افزايش توليد c-VLDL با سطح نرمال يا كاهش يافته LDL-c مشخص مي شود.
د) هيپرتري گليسريدمي مخلوط فاميلي9 كه در آن c-VLDL سرمي و شيلوميكرون ها هر دو افزايش مي يابد.
2-5-1-2-ثانويه
در نتيجه بيماري هاي كبدي-صفراوي، چاقي مفرط، كم كاري تيروئيد، ديابت، تغذيه نامناسب (جيره غني از چربي هاي اشباع و كلسترول)، نوشيدن الكل، بيماري هاي كليوي مثل سندروم نفروتيك و بعضي داروها (مهار كننده هاي پروتئاز HIV، مدرهاي تيازيدي، استروئيدها و…) ايجاد مي شود (سادي، 2008).
گلوكوكورتيكوئيدها و استروژن موجب افزايش تري گليسريد و HDL-c مي شوند، استروژن موجب سركوب سيستم انتقال تري گليسريد ها شده و شيلوميكرونمي و در نهايت پانكراتيت ايجاد مي كند، استروئيد هاي خوراكي بر خلاف تستوسترون قابل تزريق، باعث كاهش HDL-c مي شوند، داروهاي ضدّ فشار خون اثرات متفاوتي روي ليپيد و ليپوپروتئين دارند؛ به اين صورت كه داروهاي تيازيدي كوتاه اثر موجب افزايش كلسترول و تري گليسريد و LDL-c شده در حالي كه داروهاي تيازيدي طولاني اثر، اثر خاصي روي ليپيدهاي خوني ندارند، دارو هاي بلوك كننده گيرنده هاي آلفا10ممكن است باعث افزايش HDL-c شوند در صورتي كه بتا بلوكر11 ها موجب افزايش تري گليسريد و كاهش HDL-c مي شوند، سيكلوسپورين باعث افزايش c- LDLو ليپوپروتئين aمي شود، سايمتيدين، داروهاي ضد تشنج و تاموكسيفن باعث افزايش HDL-c مي شوند، از آنجايي كه يك علت اوليه براي هيپرليپيدمي كم كاري تيروئيد است تيروكسين و TSHدر درمان موارد خاص هيپرليپيدمي به كار مي رود (استون، 1994).
اكثر هيپرليپيدمي ها در اثر ديابت مليتوس به همراه يكي از علل اوليه آن است (سادي، 2008).
عواملي نظير الكل، استروژن و استروئيد و يا آبستني مي توانند براي هيپرليپيدمي فاميلي كمك كننده باشند به اين شكل كه باعث اختلال در سيستم انتقال ليپيدهاي اشباع و ساخت شيلوميكرون ها مي شوند (استون، 1994).
6-1-2- تشخيص
1-6-1-2-ميزان كلسترول تام
الف) كمتر از mg/dl200( mmol/lit17/5) نرمال است.
ب) mg/dl 239-200 ( mmol/lit18/6-17/5) مرزي است.
ج) بيشتر ازmg/dl240(mmol/lit 21/6) بالا است (روسنسون، 2013).
2-6-1-2-ميزان LDL-c
تست اندازه گيري بعد از 14-12 ساعت ناشتايي انجام مي شود ولي تست ديگري در اين زمينه وجود دارد كه ميتواند در حالت غير ناشتا هم انجام شود ولي اطلاعات اين دو تست كمي با هم متفاوت است.
الف) براي كساني كه بيماري قلبي ندارند: كمتر از mg/dl 130 (129-100)
ب) براي بيماران قلبي و ساير بيماري ها مثل ديابت و فشار خون كمتر ازmg/dl 100
ج) در بيماران بسيار شديد قلبي كمتر از mg/dl70
د) در كودكان كمتر از mg/dl35
ز) سطح LDL-c به ميزان mg/dl159-130حدّ مرزي شناخته مي شود و در ميزان بيشتر ازmg/dl160 احتمال خطرات قلبي زياد مي شود (بونز، 2012).
3-6-1-2-ميزان تري گليسريد
بعد از 14-12ساعت ناشتا بودن تست انجام مي گيرد.
الف) حدّ كمتر از mg/dl150( mmol/lit69/1) نرمال است
ب) mg/dl199-150 ( mmol/lit25/2-69/1) حدّ مرزيست
ج) mg/dl499-200 (mmol/lit 63/5-25/2) بالا و بيشتر ازmg/dl500 (mmol/lit 65/5 ) بسيار بالا شناخته مي شود (بونز، 2012).
4-6-1-2-ميزان HDL-c
بالاتر رفتن سطح آن از mg/dl60 (mmol/lit 55/1) احتمال بيماري سرخرگ كروناري قلب را كاهش مي دهد. كمتر بودن آن از mg/dl 40 در موارد افزايش كلسترول خون، احتمال بيماري سرخرگ كروناري قلب را افزايش مي دهد. اين فاكتور مي تواند در حالت غير ناشتا هم اندازه گيري شود (روسنسون، 2013).
5-6-1-2-ميزان بدون12HDL-c
اين فاكتور از تفريق HDL-c از كلسترول تام حاصل مي شود كه فاكتور بهتري نسبت به LDL-c براي سنجش امكان ايجاد بيماري هاي قلبي به خصوص در افراد مبتلا به ديابت تيپ2 و در زنان است (روسنسون، 2013).
6-6-1-2-آزمون آپوليپوپروتئينB10013
زماني كه به صورت فاميلي يا شخصي هيپرليپيدمي وجود دارد پزشك براي پايش هيپرليپيدمي و تخمين ريسك ايجاد يا پيشرفت بيماري هاي قلبي و نيز تشخيص ميزان كمبود apo-Bاز اين تست استفاده مي كند به اين منظور نمونه خون فرد كه 12ساعت ناشتا بوده لازم است.
در كبد ليپيد با apo-B100باند شده و تبديل به ليپو پروتئين با چگالي خيلي كم (VLDL-c) مي شود كه در اتّصال با ليپو پروتئين ليپاز در سرم به ليپو پروتئين با چگالي متوسط (IDL-c) و به همين ترتيب به ليپو پروتئين با چگالي كم (LDL-c) تبديل مي شود.
LDL-c براي يكپارچگي غشاي سلولي، توليد شش هورمون مختلف و توليد ديگر استروئيدها نقش حياتي دارد ولي افزايش آن مي تواند باعث آترواسكلروز و افزايش حوادث قلبي شود. apo-B براي ورودكلسترول به داخل سلول ضروري است.
سطح apo-B100 آيينه اي از سطح LDL-c است و بعضي بر اين عقيده اند كه سطح apo-B100نشانگر بهتري براي خطر ابتلاء به بيماري هاي قلبي نسبت به LDL-cاست كه البتّه اندازه گيري آن خيلي رايج نيست، در عوض تست apo-A1 و Lp(a) و hs-CRP رواج بيشتري دارند (زيو، 2012).
7-6-1-2- CRP با حساسيت بالا (14 (hs-CRP
اندازه گيري ميزان hs-CRP همراه با ساير آزمون ها براي تخمين احتمال بروز بيماري هاي قلبي و توام با اندازه گيري ميزان فسفوليپاز A2همراه با ليپوپروتئين15براي بررسي التهاب عروق استفاده مي شود كه افزايش آن نشانه افزايش احتمال بيماري هاي قلبي است.
اگر ميزان آن كمتر از mg/dl 1 باشد خطر كم، mg/dl3-1 خطر متوسط و بالاي mg/dl 3 خطر بيماري زياد است.
داروهايي مثل ضد التهاب هاي غيراستروئيدي و استاتين ها مي توانند باعث كاهش التهاب و در نتيجه كاهش CRP شوند. ولي همه ريسك فاكتورهاي بيماري هاي قلبي و علل ثانويه هيپرليپيدمي باعث افزايش سطح CRP مي شود (زيو، 2012).
8-6-1-2-ليپو پروتئينa
در شرايط نرمال بودن ميزان LDL-c و كلسترول، وجود مقادير زياد ليپوپروتئينa مي تواند حاكي از احتمال بروز بيماري هاي قلبي و بيماري هاي عروق مغزي باشد.
اين عامل به صورت ژنتيكي افزايش مي يابد و با مصرف داروها و سبك اشتباه زندگي كاهش يا افزايش نمي يابد.
ولي با اين حال بعضي شرايط غير ژنتيكي مثل استروژن، كم كاري تيروئيد، ديابت، بيماري هاي مزمن كليوي و سندروم نفروتيك موجب افزايش آن مي شوند (زيو، 2012).
9-6-1-2-آزمون آپوليپو پروتئينA1
براي تخمين ريسك ايجاد بيماري هاي قلبي و هيپرليپيدمي فاميلي و پايش تاثير تغيير سبك زندگي و يا مصرف داروها استفاده مي شود.
نسبت apo-B به apo-Aبراي تعيين احتمال ايجاد بيماري هاي قلبي-رگي به جاي تعيين نسبت كلسترول تام به HDL-c كاربرد دارد.
كاهش apo-A با كاهش سطح HDL-c همبستگي دارد پس كاهش سطح apo-A به همراه افزايش apo-B مي تواند نشانه بيماري هاي قلبي باشد (زيو، 2012).
10-6-1-2-آزمون هاي ژنتيكي
براي تشخيص هيپرليپيدمي فاميلي، شناخت وجود موتاسيون در ژن گيرنده LDL-c و Apo-B100 در تشخيص كمك كننده است (ورگوپولوس و همكاران، 2002 ).
7-1-2- ملاحظات قبل از درمان
سطح ليپيدهاي خون با تغذيه مناسب و كاهش وزن، ورزش و دارو درماني در حد مطلوب نگه داشته مي شود.
در انجام درمان دانستن اينكه كدام ليپيد و به چه ميزان بالاست و همچنين مدت زمان وجود بيماري و توجه به وجود يا عدم وجود بيماري هاي قلبي كمك كننده است (روسنسون، 2013).
8-1-2- درمان
كاهش ليپيد خون با بهبود سبك زندگي، درمان دارويي و يا هر دو صورت مي گيرد اغلب توصيه به بهبود سبك زندگي قبل از شروع درمان دارويي مد نظر قرار مي گيرد (روسنسون، 2013).
1-8-1-2- تغيير در سبك زندگي
تغيير عادات روزانه به صورت كاهش مصرف چربي هاي اشباع در جيره، كاهش وزن در صورت چاقي مفرط و يا وجود افزايش وزن، ورزش و خوردن وعده هاي غذايي غني از ميوه جات و سبزيجات و… پيشنهاد مي شود.
ورزش از طريق ايجاد كاهش وزن، بهبود وضعيت قند خون در افراد ديابتي نوع2 ،كاهش فشار خون در ورزش هاي هوازي، بهبود ميزان چربي و تري گليسريد خون و افزايش HDL-c، كاهش استرس و افسردگي، بهبود گردش خون و تحمّل به ورزش در افراد مبتلا به آنژين (درد ناحيه ي قفسه ي سينه مربوط به كاهش خون رساني قلب) نقش موثري دارد.
خوردن ميوه جات و سبزيجات به دليل داشتن فيبر موجب كاهش ابتلاء به بيماري هاي قلبي و حفاظت از بروز ديابت نوع2 و كنترل قند خون به خصوص در افراد ديابتي مي شود.
ويتامين هاي آنتي اكسيداني مثل A، C، Eو بتا كاروتن، مصرف گوشت سفيد به جاي گوشت قرمز، مصرف روغن هاي مايع غير اشباع، عدم مصرف چربي هاي هيدروژنه نيز مي تواند كمك كننده باشد.
روغن هاي ماهي مثل روغن ماهي كولي و تن حاوي دو اسيد چرب مهم به نام هاي DHA و EPA است كه مي تواند در كاهش تري گليسريد و كاهش خطر مرگ ناشي از بيماري سرخرگ كروناري، نقش داشته باشد، مصرف روزانه 1گرم روغن ماهي در افرادي كه مصرف كافي ماهي ندارند توصيه مي شود. پروتئين سويا حاوي ايزوفلاون ها است كه نقش استروژن را تقليد مي كنند، جيره حاوي مقادير زياد پروتئين سويا باعث كاهش آهسته در سطح كلسترول تام و LDL-c و تري گليسريد و افزايش ملايم در HDL-c مي شود. پروتئين حيواني نمي تواند جايگزين پروتئين سويا و يا ايزوفلاون ها در اين رابطه باشد. غذاهاي حاوي سويا چون چربي اشباع را كم و چربي غير اشباع را افزايش مي دهند، مي توانند سلامتي دستگاه قلبي-عروقي را به دنبال داشته باشند.
استرول ها و استانول هاي گياهي مي توانند باعث كاهش جذب كلسترول در روده شوند اين تركيبات به طور طبيعي در بعضي ميوه ها و سبزيجات، روغن هاي گياهي و دانه ها و گياهان لگومينه وجود دارند.
بايد توجّه شود كه درمان هيپرليپيدمي پروسه ي طولاني دارد هر چند مصرف دارو مي تواند اين پروسه را كاهش دهد، قبل از مصرف دارو حدود 12-6 ماه تغيير سبك زندگي انجام مي شود و با توجّه به نظر كلينيسين و بسته به تاثيرگذاري آن و وضعيت بيمار مصرف دارو مي تواند همراه با تغيير سبك زندگي باشد و يا بعد از 6 ماه در صورت عدم وجود شرايط بحراني شروع مي شود. توقف در مصرف دارو قبل از درمان كامل، باعث افزايش مجدد ليپيد مي شود، راه حل كاهش يا توقف عوارض جانبي ناشي از مصرف داروي خاص قطع دارو نيست بلكه تغيير نوع داروست (روسنسون، 2013).
2-8-1-2-دارو درماني
دارو درماني با هدف كاهش سطح LDL-c و افزايش سطح HDL-c انجام مي شود (سادي، 2008).
داروهاي ضّد هيپرليپيدمي در 5 گروه دسته بندي مي شوند:
_ استاتين ها (مهار كننده هاي آنزيم HMG-COAردوكتاز)16
مانند آتورواستاتين17، فلوواستاتين18، لوواستاتين19، پراواستاتين20، سيمواستاتين6 ، اين گروه اغلب باعث كاهش LDL-c مي شوند.
مكانيسم عمل اين داروها به صورت زير است:
الف) مهار آنزيم مربوط به سنتز درون زاد كلسترول يعني آنزيم 3 هيدروكسي 3 متيل گلوتاريل كو آنزيم A ردوكتاز
ب) افزايش سنتز گيرنده هاي LDL-c در كبد
ج) افزايش پاكسازي LDL-c ازجريان خون
غلظت پلاسمايي كلسترول تام و LDL-c بعد از يكماه مصرف دارو كاهش مي يابد. اين داروها اغلب همراه با ساير داروهاي كاهنده ليپيد استفاده مي شوند.
اين داروها معمولا از طريق صفرا و مدفوع و گاه ادرار دفع مي شوند و به علت حضور ريتم شبانه روزي در سنتز گيرنده هاي LDL-c در كبد، اگر استاتين ها در عصر مصرف شود نسبت به مصرف آن در صبح موثرتر خواهند بود.
عوارض جانبي شامل موارد زير است:
الف) ايجاد تغييرات ملايم در تست هاي فعاليت كبدي
ب)ميوپاتي، رابدوميوليز و افزايش آنزيم كراتين فسفوكيناز كه مي تواند نارسايي كليوي ايجاد كند (سادي، 2008).
_ فيبرات ها21
جم فيبروزيل22، فنوفيبرات23 و فنوفيبريك اسيد24از جمله فيبرات ها محسوب مي شوند.
مكانيسم عمل اين داروها به شرح زير است:
اين داروها آگونيست گيرنده فعال شونده توسط تكثير كننده پراكسي زوم نوع آلفا25 بوده و باعث افزايش بيان ژن و فعّاليّت آنزيم پلاسمايي ليپوپروتئين ليپاز شده و هيدروليز VLDL-c و شيلوميكرون ها را زياد مي كنند در نتيجه كاهش سطح تري گليسريد سرمي و افزايش پاك سازي LDL-c كبد و افزايش HDL-c را باعث مي شوند.
اين گروه از طريق گوارشي جذب شده و از طريق كليه دفع مي شوند.
عوارض جانبي اين داروها عبارتند از:
– سميت عضلاني ( درد و ضعف عضلاني) به خصوص در افرادي كه مشكلات كليوي دارند و يا اين داروها را همزمان با استاتين ها مصرف مي كنند ممكن است ديده شود.
– اثرات گوارشي
– برخي از اين داروها ممكن است منجر به افزايش احتمال ايجاد سنگ هاي صفراوي به دليل افزايش دفع كلسترول در صفرا شوند (سادي، 2008).
_ تركيبات متصل شونده به اسيدهاي صفراوي26
مانند كلستيرآمين27، كلستي پل28، كل سولام29
مكانيسم عمل اين داروها به شرح زير است:
الف) اين داروها به عنوان رزين هاي تبادل يوني اثر نموده و از طريق باند شدن به اسيدهاي صفراوي در روده و ايجاد كمپلكس و در نتيجه افزايش دفع اسيد صفراوي از مدفوع و افزايش تبديل كلسترول به اسيد صفراوي در كبد عمل مي كنند.
ب) كاهش غلظت كلسترول داخل كبدي و افزايش جبراني در گيرنده هاي LDL-c و كاهش سرمي LDL-c
ج) باند شدن با اسيد صفراوي در روده و كاهش جذب كلسترول ورودي توسط غذا.
اين داروها خوراكي مصرف مي شوند ولي در روده نه جذب و نه متابوليزه شده و از طريق مدفوع دفع مي شوند.
عوارض جانبي شامل: يبوست (اكثرا)، تهوع، بي اشتهايي، اسهال، نفخ، گرفتگي و اسپاسم عضلاني، آسيب هاي كبدي و اختلال در جذب ويتامين هاي محلول در چربي هستند، كه همگي اين عوارض وابسته به دوز مي باشند.
استفاده از اسپرزه مي تواند باعث كاهش دوز مصرفي داروي مصرفي و در صورت بي احتياطي افزايش ايجاد عوارض جانبي آن گردد (سادي، 2008).
_ مهار كننده هاي جذب كلسترول30
مانند آزتيميب31
مكانيسم عمل اين دارو به اين صورت است كه با مهار انتخابي جذب روده اي كلسترول موجود در جيره و اسيد صفراوي در روده كوچك و در نتيجه كاهش ارسال كلسترول از روده به كبد و كاهش ذخيره كلسترول كبدي و افزايش پاكسازي كلسترول در خون، موجب كاهش LDL-c، تري گليسريد و افزايش HDL-c مي شوند.
اين دارو عوارض جانبي زيادي ندارد.
هر چند اين دارو با استاتين ها اثر سينرژيستي قوي اي دارد، همراه با نياسين هم مصرف مي شود (در صورتي كه مصرف همزمان فيبرات ها يا نياسين همراه با استاتين ها مي توانست باعث ميوپاتي شود) (سادي، 2008).
_ اسيد نيكوتينيك يا نياسين
مكانيسم عمل نياسين به اين شكل است كه قويّا باعث مهار ليپوليز در بافت چربي مي شود و اثرات كاهنده ليپيدي خود را از اين طريق اعمال مي كند.
نياسين به صورت خوراكي مصرف و از راه ادرار دفع مي شود (سادي، 2008).
نياسين نوعي ويتامين (B3) Bاست که در طولاني مدّت منجر به بهبود پروفايل کلسترول و چربي هاي سرمي مي شود. اين ويتامين در سلامت DNA و يا جبران آسيب به DNA نيز نقش دارد (ماکاي و همكاران، 2012).
نياسين در بهبود پروفايل چربي موجب 20 تا 50 درصد کاهش تري گليسيريد، 10تا 25 درصد کاهش LDL-c و 10تا30 درصد افزايش HDL-c مي شود (ماکاي و همكاران، 2012).
مکمل نياسين در موارد کمبود اين ويتامين ( بيماري پلاگر) مصرف مي شود که اين کمبود مي تواند ناشي از مصرف الکل، سندروم سوء جذب، جيره غذايي ضعيف و مصرف طولاني مدّت بعضي داروها مثل ايزونيازيد باشد (ماکاي و همكاران، 2012).
علايم پلاگر شامل درماتيت، اسهال و جنون و حتي مرگ است.
کمبود کوتاه مدت آن مي تواند علايمي از جمله افسردگي، اسهال، سرگيجه، خستگي، بوي بد دهان، سردرد و سوءهاضمه، بي خوابي، درد اندام، از دست دادن اشتها و افت قند خون و ضعف عضلاني، اشکالات پوستي و التهاب ايجاد كند.
دوزاژ مناسب براي رفع کمبود در مردان 18 ميلي گرم در روز و در زنان 13 ميلي گرم در روز است. البته تا 100 ميلي گرم دراغلب مکمل ها استفاده مي شود که مسئله مسموميت با آن را بايد مد نظر قرار داد. دوزهاي بالاتر آن که کاهنده ليپيد است مي تواند ايجاد هيپراوريسمي و اختلالات کبدي کند که اين عوارض با کاهش يا قطع دارو برگشت پذير است نيکوتينيک اسيد نه نيکوتيناميد در دوز بالاتر از mg 200 مي تواند باعث گرگرفتگي و گشادي عروق خوني و در نتيجه کاهش فشار خون شود. دوز بالاتر منجر به خارش و بالا رفتن گلوکز خون و زخم گوارشي و مشکل کبدي مي شود.
کساني که مصرف الکل دارند و يا کساني که پروتئين کافي در جيره ندارند نياز به مقدار بيشتري نياسين دارند.
از عوارض جانبي مهم نياسين ايجاد حالت گرگرفتگي است، سميت کبدي، ناراحتي هاي گوارشي و سوءهاضمه و تهوع هم ايجاد مي کند.
در حال حاضر دوز توصيه شده نياسين براي مصرف روزانه 16-14 ميلي گرم در روز است هر چند مطالعات اخير نشان داده است که مصرف 2 ميلي گرم در روز نياسين باعث افزايش ترشح هورمون رشد مي شود که البتّه بايد با دقّت مصرف شود.
نياسين معمولا به صورت مکمل مولتي ويتامين در دسترس است که مي تواند در طيف گسترده اي از مکمل هاي بر پايه پروتئين و مکمل هاي کاهنده ليپيد به دليل نقش ويتامين هاي گروه B در متابوليسم و سوخت و ساز بدن و توليد انرژي و به عنوان تقويت کننده اثر هورمون رشد به همراه آن مطرح باشد. لازم به ذکر است که در صورت مصرف همزمان آنها و بدون توجّه به حضور نياسين در هر کدام از آنها مي تواند منجر به ايجاد سميت کبدي شود.
به غير از نيکوتينيک اسيد فرمهاي ديگر نياسين نيكوتيناميد32و اينوزيتول هگزا نيكوتينات33بوده ولي اشکال ديگر نياسين در بهبود پروفايل چربي چندان مفيد نيست (ماکايو همكاران، 2012).
نياسين در کبد از آمينواسيد تريپتوفان توليد مي شود حدودا mg 60 تريپتوفان در توليد 1 mgنياسين نقش دارد (جاکبسون، 2007).
کاهش سطح آهن موجب کاهش در توليد ويتامين B3 مي شود (ا?دوهو و همكاران، 1994).
داروهاي مهار كننده پمپ پروتون34به شکل مستقيم و غير مستقيم باعث کاهش ويتامين مي شوند اين دارو ها مثل امپرازول باعث کاهش دسترسي روده ها به ويتامين C که يک نقش کليدي در جذب آهن دارد شده و در نتيجه کاهش آهن، توليد نياسين هم کاهش مي يابد. به روش مستقيم نيز کاهش اسيديته معده عاملي در کاهش جذب نياسين محسوب مي شود.
بهبود اثرات مربوط به درمان همزمان نياسين با كروم در مطالعه بولکنت و همکاران در سال 2004 نشان داده شد که نه تنها منجر به کاهش ليپيد هاي سرمي مي شود بلکه باعث نوسازي بعضي از سلول هاي کبدي هم مي شود (بولکنتو همكاران، 2004).
نياسين مستقيم نمي تواند به نيكوتيناميد تبديل شود امّا هر دو ترکيب در بدن مي تواند به NAD وNADP تبديل شود و به عنوان پيش ساز آنها مطرح اند (کوکسو همكاران، 2000).
نيکوتينيک اسيد، نيکوتيناميد و تريپتوفان هر سه به عنوان کوفاکتورNAD وNADP عمل مي كنند (ورگوپولوسو همكاران، 2002).
نياسين در تعمير DNA و توليد هورمون هاي استروئيدي در غده آدرنال نقش دارد (نيپ و همكاران، 2000).
نياسين در سن بالاتر از 50 به منظور افزايش HDL-cو کاهش احتمال بيماري هاي قلبي-رگي استفاده مي شود (کوکس و همكاران، 2000).
از نظر اثرات درماني بايد گفت كه نياسين يک داروي قديمي کاهنده ليپيد و ضد آترواسكلروز است. به اين صورت که سطح LDL-c ، VLDL-cو تري گليسريد را کاهش ولي سطح HDL-c را افزايش مي دهد (والکو و همكاران، 2007) و باعث کاهش بيماري هاي قلبي مي شود (بارتر و همكاران، 2007).
نياسين با گيرنده GPR109 A باند و آن را تحريک مي کند که اين امر باعث مهار تجزيه چربي ها در بافت چربي مي شود (نوپ و همكاران، 1998).
نيکوتيناميد قادر به باند شدن با اين گيرنده نبوده و در نتيجه نمي تواند روي کاهش ليپيد هاي خوني اثر بخش باشد.
اسيد هاي چربي که از تجزيه ليپيد ها در بافت چربي حاصل مي شوند به صورت طبيعي در سنتز VLDL-cدر کبد نقش دارند که آن ها هم پيش ساز توليد LDL-c مي باشند. پس نياسين منجر به مهار تجزيه چربي ها و کاهش غلظت اسيد هاي چرب آزاد خون و کاهش ترشح VLDL-cو کلسترول از کبد مي شود (کاتزونگ، 2006).
اثرات درماني نياسين بر روي پروفايل ليپيدي به تاثير آن بر روي گيرندهGPR109 A (که گيرنده HCA235نيز ناميده مي شود) بستگي دارد. اين گيرنده از نوع گيرنده هاي جفت شده با پروتئين G بوده و در بافت چربي و طحال و سلول هاي ايمني و کراتينوسيت ها به مقدار زياد بيان مي شود (لوکازووا و همكاران، 2011).
GPR109 Aموجب كاهش توليد cAMP شده و در نتيجه ليپوليز را كاهش مي دهد و به اين ترتيب اسيد چرب آزاد مورد نياز کبد براي توليد تري گليسريد وVLDL-c و در نتيجه LDL-cدر کبد كاهش مي يابد (جيل و همكاران، 2008).
هم چنين باعث مهار آنزيم مهم در توليد تري گليسريد يعني دي آسيل گليسرول آسيل ترانسفراز36مي شود (ويلينس و همكاران، 2012).
کاهش سطح LDL-cاز طريق تسريع در از بين رفتن Apo-Bو کاهش ترشح VLDL-cوLDL-c است (کامانا و کاشياپ، 2008).
مکانيسم افزاينده HDL-c خوب شناخته نشده است ولي ممكن است نياسين با مهار بيان زنجيره بتايATP سنتتاز كبدي باعث کاهش کاتابوليسم HDL-c در کبد و افزايش ميزان آن شود. نياسين همچنين از طريق کاهش کاتابوليسم HDL-cوAPo-A1 باعث افزايش نيمه عمر HDL-c مي شود (کامانا و کاشياپ، 2008).
ساير اثرات اين دارو به صورت اثرات ضد ترومبوز و ضد التهاب رگي و بهبود فعاليت اندوتليال مي باشد (يوو همكاران، 2010).
نياسين به تنهايي يا با ديگر کاهنده هاي ليپيد مثل ازتيميب، کاهنده خطرات قلبي است (لوکازووا و همكاران، 2011).
نياسين اثر ضد ترومبوزي خود را از طريق کاهش مولکول هاي چسبنده اندوتليال نظير 37VCAM-1
و سيتوکين هايي نظير 38MCP1 و ديگر پروتئين هاي التهابي که در ثبات و ايجاد آترواسكلروز نقش دارند، انجام مي دهد (يو و همكاران، 2010).
تغيير در مولکول هاي چسبنده اندوتليال و سيتوکين هاي گفته شده مي تواند ناشي از فعال شدن گيرنده GPR109A در سلول هاي ايمني از جمله ماکروفاژ و مونوسيت باشد كه باعث کاهش التهاب عروق از طريق کاهش حضور سلول هاي ايمني در محل مي گردد (لوکازووا و همكاران، 2011).
نياسين منجر به افزايش آديپونكتين39پلاسما در انسان و موش مي شود (پلايسانس و همكاران، 2009؛ وستفال و لولي، 2008).
تجويز نياسين معمولا به صورت بدون نسخه انجام مي شود و به عنوان يک مکمل مطرح مي شود. نياسين تند رهش بر کاهش سطح کلسترول نقش دارد و به دليل سرعت در دفع آن از بدن با حداقل سميت کبدي و عوارض



قیمت: تومان


پاسخ دهید